تبليغاتX
English For All
In The Name Of God

همین که از در مدسه وارد شوید تابلوی سوم مهندسی به چشم می خورد. کلاس زبان فارسی ساعت 2:00 شروع می شود که البته چند تن و اندی از دوستان خوابگاهی به دلیل بعد مسافت (الکی) کمی دیر به کلاس می آیند (حدودا 20 دقیقه).

خلاصه تا می خواهد کلاس آرام و قرار بگیرد حدودا ساعت 2:30  است . آه چقدر این جماعت انسان صفت پررو هستند هرچه استاد گرامی به ما نظر می افکند از رو نمی رویم اما لحظه ای بعد از رو می رویم و کمی خجل می شویم . اکنون زمان درس پرسی فرا رسیده است. ترس و دلهره در دلهای مهندسان جوان  خانه کرده است دفتر کلاسی ورق می خورد : طاهره ....... اما زمان اقتضا نمی کند که درس پرسیده شود پس به جلسه آتی موکول می شود. با نام خدا تدریس آغاز می شود همه در حال و هوای درس هستیم که ناگهان نعیمه (یکی از بچه ها که همیشه سوال می پرسه. اون هم چه سوالایی)به وسط می پرد وبا سئوالی تکراری ما را کفری می کند . تا خانم .....(دبیر زبان فارسی) می جنبد که به او جواب دهد هرج و مرج در کلاس خانه میکند . اکنون بساط  کاغذ و شهر بازی و نقطه بازی و اسم فامیل و... روی صندلی سارا و سارا پهن است فرشته با گوشی خود ور میرود و sms,   ، send  می کنه بیچاره لیلا (خودم) از شیطنتهای سارا که گهگاهی مقنعه از سر او بر می کشد کچل شده است. دقایقی بعد دوستان احساس ضعف و گرسنگی می کنند . به ناچار باید به کیف لیلا (خودم) که همیشه پر از شکلات و آبنبات و شیرینی و... است متوسل شوند . در این موقع است که  ابنات و شکلات را در حال پرواز در هوا می بینی. چندی از دوستان نیز در کنار بخاری به خوابی خوش فرورفته اند و چندی نیز در حال خلق آثار هنری  خود بر روی دسته صندلی هستند. صدای سکوت بر کلاس طنین انداز می شود گویا مطلب برای نعیمه جا افتاده است . از شواهد معلوم چنین بر می آید که درس تمام شده .نوبت به حل خودآزمایی می رسد جواب دادن به هر سئوال کلاس را زیرورو می کند. معمولا در این مواقع تصویر داریم اما صدا قطع و وصل می شود و آنتن نمی دهد خانم .... به طرف میز می رود . دیدگان همه به جمال شکافته شده  میز منور می شود . حالا دیگر بحث کلاس عوض می شود و به میز کشیده می شود .میزی  که دیگر توان توسری های خانم ... (دبیر حسابان) ودگر استادان را ندارد چرا که به فرموده خانم .... ( دبیر تاریخ) اگر ضربه ای به میز نهیم باید تکه دومش را در ته کلاس بیابیم اما ان شاالله با بررسی کمیته امداد تا بدو ورود به دانشگاه این میز مرمت می گردد یا احیانا با میزی مستعمل تعویض می گردد . بازار داغ می شود. پای مهتابی و گلوپ(لامپ) های سوخته و از همه مهمتر سقف در حال ریزش نیز به وسط کشیده می شود . در این کلاس هر چیزی به نوعی ابراز وجود می کند . چشمها به سقف دوخته می شود . قطره قطره آب بر سر خانم ... می چکد که این امری است طبیعی اما همه با خود می اندیشند که سرانجام این سقف بر سر چه کسی آوار می شود .اگر از سازمان فرهنگی به این دبیرستان پا نهند همه این جوجه مهندسان باید فاتحه درس و  دانشگاه را بخوانند چرا که از دگر روز دبیرستان نمونه  دولتی .... به موزه ای تاریخی تبدیل می شود .اکنون عده ای از بچه ها پا به مسایل خارج از گود می گذارند و در توهم اردوی مشهد سیر می کنند . حالا دیگر نوبتی هم باشد نوبت به طاهره .... می رسد: خانم خسته نباشید . جمله زیبا ، پر معنی ، اما بی فایده طاهره .. که در حوالی ساعت 3:15 در کلاس طنین انداز می شود . همگی بی صبرانه منتظر این اشاره شیرین و تکراری بودیم. بدنبال این شعار حلقه اتحاد و هم بستگی مان محکم می شود و همگی با هم از این روزگار جفاپیشه می نالیم . اما مسئله این است که آیا چهارشنبه کلاس داریم یا نه؟ هرچه می گوییم خیلی جلو هستیم و تجربی ها درس 9 هستند کارگر نمی افتد و حرف خانم ... به کرسی می نشیند و قرار بر این می شود که چهارشنبه کلاس برگزار شود اما تا چهارشنبه هم خدا کریم است . خدای عز و جل اسباب کنسل کردن کلاس را فراهم می آورد . همه به ساعت ها نگاه می کنند .چرا زنگ نمی خورد؟ مریم می گوید گویا برق رفته است . همه می خندند و حالا خانم ... باید از مسیر صعب العبور بین صندلی ها عبور کند . بعد از تحمل یک ساعت و نیم عذاب الهی از این وضعیت خفقان بار رهایی می یابد و آزادی را به چشم خود می بیند اما دیگر رمقی برای ایشان نمانده است.

این هم یه توصیف از کلاس زبان فارسی سوم مهندسی دبیرستان مثلا نمونه دولتی ..

البته ناگفته نماند که من خودم این متن رو ننوشتم و یکی از دوستام اینو نوشته.

نظر یادتون نره

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 15:27  توسط لیلا  | 

    With a heavy , heavy heart,

Out i go and touch the darkness of the night

The light of contact is out,

No one shall introduce me

To the sunlight,

No one shall take me

To the feast of sparrows.

Remember the flying

The bird is dying.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 15:39  توسط لیلا  |